عنوان خلاصه استاندارد: J. Crop. Improv

ترتیب انتشار: فصلنامه علمی

زبان انتشار: فارسی با خلاصه انگلیسی

میانگین زمان داوری : 5 هفته

بازه زمانی بررسی اولیه مقالات : 7 روز

نرخ پذیرش:  30 درصد

نوع داوری: دو سو کور

رتبه علمی نشریه در ارزیابی سال 1403 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری: الف

 

 به استحضار می رساند عطف به «آیین‌نامه تعییـن هزینه پردازش مقـاله در نشـریات علمی دسترسی باز» به شـماره ابلاغ 162229 مـورخ 1400/02/01 و نامه شماره 40879 مورخ 1401/02/24 معاون محترم پژوهشی وزارت عتف، تعیین هزینه پردازش مقاله در نشریات علمی دسترسی باز به شرح زیر اعلام می گردد:

برابر آیین نامه مزبور، مقرر گردیده جمعا مبلغ شش میلیون ریال برابر روال ذیل از نویسندگان دریافت گردد. مبلغ 2 میلیون ریال از هزینه، در بخش داوری و مبلغ 4 میلیون ریال در بخش انتشار (قبل از انتشار رسمی مقاله) اخذ گردد.

برای تمامی مقالاتی که از 18 آبان ماه 1401 در سامانه مجله به زراعی کشاورزی بارگزاری شده اند، این قاعده انجام می شود.

 

شماره حساب:  ۴۰۰۱۰۷۰۱۰۳۰۰۶۸۲۵  بنام  متمرکز درآمد اختصاصی دانشگاه تهران 

شناسه واریزمرحله اول: 317070374140107000000008090204

شناسه واریز مرحله دوم: 352070374140107000000008090202

 وضعیت انتشار: دسترسی آزاد به تمام مقالات

 

باعنایت به تغییر ساختار و قالب مقالات، لطفا به قسمت راهنمای نویسندگان مراجعه و قالب جدید را دریافت نمایید.

 

(( به اطلاع می­ رساند که مطابق آیین ­نامه نشریات علمی کشور مصوب 1398/02/02 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و به منظور صیانت از حقوق و مالکیت فکری و معنوی پژوهشگران و نویسندگان مقالات علمی و پیشگیری از چاپ مقالات تکراری، این نشریه از نرم ­افزار مشابهت­ یاب همتاجو  استفاده می­ نماید )).

حق‌مؤلف (کپی‌رایت) مقالات: مجله تابع قوانین بین‌المللی حق نشر همگانی کرییتیو کامنز است. حق‌مؤلف مقالات از آن نویسندگان است و نویسندگان مالک و صاحب حق‌مؤلف اثر خود هستند

این نشریه با احترام به قوانین اخلاق در نشریات تابع قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار  (COPE) می باشد و از آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می نماید.

 

       

         

لطفا راهنمای نویسندگان را پیش از ارسال مقاله مطالعه نمایید.

 

پارامتریابی و ارزیابی مدل اپسیم جهت شبیه‌سازی عملکرد و صفات فنولوژیک برخی از ارقام گندم، جو و تریتیکاله (مطالعه موردی: استان البرز)

صفحه 151-168

https://doi.org/10.22059/jci.2026.406960.2964

ثریا نوید، محمدرضا جهانسوز، سعید صوفی زاده

چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی کارایی زیر مدل‌های اپسیم (APSIM-Wheat و APSIM-Barley) جهت برآورد میزان تولید و مراحل فنولوژیک برخی از ارقام گندم، جو و تریتیکاله در استان البرز انجام شد.
روش پژوهش: ورودی‌های زیر مدل‌های اپسیم داده‌های خاکی، اقلیمی، گیاهی و مدیریتی بودند که جهت ثبت اطلاعات مذکور آزمایشی چهار ساله در دو بخش مزرعه‌ای و میدانی انجام شد. جهت پارامتریابی مدل و تعیین ضرایب ژنتیکی ارقام موردمطالعه، آزمایشی دوساله در مزرعه سازمان انرژی اتمی (سال‌ زراعی 94-1393) و دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران (سال زراعی 96-1395) در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با 14 تیمار (شش رقم جو، شش رقم گندم و دو رقم تریتیکاله) و سه تکرار انجام شد. با استفاده از داده‌های آزمایش مزرعه‌ای، ضرایب ژنتیکی ارقام شناسایی و مدل بر مبنای آن کالیبره/واسنجی شد. به‌منظور ارزیابی مدل، طی سال‌های زراعی ۱۳۹۷-۱۳۹۸ و ۱۳۹۸-۱۳۹۹ از مزارع کشاورزان نمونه‌برداری انجام شد. در شرایط واقعی کشت (مدیریت کشاورزان)، تعداد ۳۰ مزرعه جو و ۳۰ مزرعه گندم در استان البرز انتخاب گردید. از طریق پرسش‌نامه طیف گسترده‌ای از اطلاعات مشتمل بر تاریخچه مزرعه، عملیات کاشت، داشت، برداشت و چگونگی مدیریت مزرعه ثبت شد. هم‌چنین به‌منظور بررسی وضعیت رشد ارقام در مزارع انتخاب‌شده، از خاک و گیاه نمونه‌برداری شد.
یافته‌ها: نتایج شبیه‌سازی تاریخ گلدهی و بلوغ فیزیولوژیک با استفاده از زیر مدل‌های APSIM-Wheat و APSIM-Barley تطابق بسیار خوبی بین مقادیر شبیه‌سازی‌شده و مشاهده‌شده آزمایش در تمام ارقام موردمطالعه گندم، جو و تریتیکاله نشان داد و مدل توانست با دقت خیلی خوب (nRMSE˂10%) تاریخ‌های فنولوژیک را پیش‌بینی کند. در هر دو سال آزمایش مقدار جذر میانگین مربعات نرمال‌شده (nRMSE)، برای صفات عملکردهای دانه و زیست‌توده گندم، جو و تریتیکاله کم‌تر از 5 درصد بود، لذا مدل اپسیم توانست با دقت خیلی خوب مراحل عملکرد گیاهان را برآورد نماید. سایر شاخص‌های ارزیابی مدل (CRM، D-index و R2) نیز کارایی زیر مدل‌های مذکور را با کیفیت خوب تأیید کردند. تطابق مقادیر شبیه‌سازی صفات فنولوژیکی و عملکردی ارقام تریتیکاله بیش‌تر از گیاهان گندم و جو بود. تطابق مقادیر شبیه‌سازی‌شده صفات عملکردی نیز در ارقام جو بیش‌تر از گندم بود.
نتیجه‌گیری: بنابر نتایج این بررسی، براساس ضرایب ژنتیکی به‌دست‌آمده، با استفاده از زیرمدل‌های اپسیم می‌توان تاریخ‌های فنولوژیک و عملکرد ارقام را در سطوح مختلف رژیم‌های رطوبتی، کودی، تاریخ کشت‌های مختلف و غیره، در شرایط اقلیمی کالیبره شده بدون اجرای آزمایش‌های زمان‌بر و پرهزینه برآورد نمود. در این راستا استفاده از مدل زراعی اپسیم در پیش‌بینی، سناریوسازی و اتخاذ تصمیم‌های مدیریتی می‌تواند راه‌گشا باشد.

ارزیابی تنوع فنوتیپی و تعیین نوع نرعقیمی سیتوپلاسمی در برخی هیبریدهای تجاری ذرت علوفه‌ای مورد کشت در ایران با استفاده از صفات ریخت‌شناسی- زراعی و نشانگرهای PCR

صفحه 169-197

https://doi.org/10.22059/jci.2026.409816.2972

محسن همتی کمره، سیدمحمد مهدی مرتضویان، مریم گل آبادی، فاطمه امینی

چکیده هدف: هیبریدهای تجاری ذرت علوفه‌ای رایج در ایران، علاوه بر استفاده مستقیم در تولید علوفه، می‌توانند به‌عنوان منابع اولیه برای شناسایی نرعقیمی سیتوپلاسمی (CMS) و تشکیل جمعیت‌های تفکیک‌شونده در برنامه‌های اصلاحی آینده مورداستفاده قرار گیرند. این پژوهش با هدف ارزیابی تنوع فنوتیپی و وضعیت مولکولی سیتوپلاسمی هفت هیبرید تجاری ذرت علوفه‌ای و تعیین نوع CMS با استفاده از نشانگرهای اختصاصی PCR انجام شد. هم‌چنین، همخوانی نتایج مولکولی با فنوتیپ تاسل، تولید دانه گرده و پاسخ به خودگشنی بررسی شد.
روش پژوهش: آزمایش در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. صفات اندازه‌گیری‌شده شامل عملکرد علوفه تر و ماده خشک، اجزای عملکرد بلال (تعداد ردیف دانه، تعداد دانه در ردیف، طول و قطر بلال)، صفات مورفولوژیک (ارتفاع بوته، تعداد برگ، طول و عرض برگ و قطر ساقه) و صفات فنولوژیک (روز تا گلدهی نر و ماده، فاصله گلدهی نر و ماده و روز تا رسیدگی خمیری) بودند. ارزیابی مولکولی در نسل‌های F₁ و F₂ با استفاده از نشانگرهای اختصاصی CMS انجام شد.
یافته‌ها: نتایج تجزیه واریانس نشان داد به‌جز قطر بلال، تمامی صفات در سطح احتمال یک درصد بین هیبریدها اختلاف معنی‌دار داشتند که بیانگر وجود تنوع فنوتیپی قابل‌توجه میان آن‌ها بود. مقایسه میانگین‌ها نشان داد هیبرید P5  (مغان 704) در بیش‌تر صفات عملکردی برتری داشت. نتایج همبستگی و تجزیه علیت نشان داد عملکرد ماده خشک بیش‌ترین اثر مستقیم را بر عملکرد علوفه تر داشته و صفاتی مانند ارتفاع بوته و تعداد برگ بالای بلال بیش‌تر از طریق اثرات غیرمستقیم بر عملکرد تأثیرگذار بودند. تجزیه عاملی 85/88 درصد از تغییرات کل صفات را تبیین کرد و تجزیه خوشه‌ای هیبریدها را در سه گروه فنوتیپی قرار داد. برآورد پارامترهای ژنتیکی نیز نشان داد بیش‌تر صفات دارای وراثت‌پذیری عمومی بالایی هستند. بررسی مولکولی با استفاده از نشانگرهای اختصاصی PCR  نشان داد پنج هیبرید (P2، P4، P5، P6 و P7) دارای سیتوپلاسم نرعقیم نوع C و دو هیبرید (P1 و P3) و دارای سیتوپلاسم نرمال (N) بودند. نتایج مولکولی با ارزیابی فنوتیپی تاسل، بررسی دانه گرده و آزمون خودگشنی در نسل‌هایF₁  و F₂ مطابقت کامل داشت.
نتیجه‌گیری: هیبریدهای تجاری موردبررسی از نظر صفات مورفولوژیک، زراعی، فنولوژیک و نوع سیتوپلاسم دارای تنوع قابل‌توجهی بودند. شناسایی سیتوپلاسم CMS-C در بخشی از هیبریدها اطلاعات ارزشمندی برای غربال‌گری اولیه منابع نرعقیمی سیتوپلاسمی در برنامه‌های اصلاحی ذرت فراهم کرد. با این‌حال، استفاده از این مواد ژنتیکی برای استخراج لاین‌های مادری نرعقیم، لاین‌های نگهدارنده و والدین هیبریدهای جدید، نیازمند تشکیل جمعیت‌های تفکیک‌شونده، استخراج لاین‌های اینبرد، ارزیابی پایداری نرعقیمی و بررسی قابلیت ترکیب‌پذیری در نسل‌های بعدی است.

بهبود خصوصیات مورفولوژیک و عملکرد ژنوتیپ‌های عدس تحت تأثیر آمینو‌اسیدها در رژیم‌های مختلف آبیاری

صفحه 199-221

https://doi.org/10.22059/jci.2026.399438.2944

حیدر شریفی، سید علی محمد مدرس ثانوی، علی حیدرزاده

چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش محلول‌پاشی آمینو‌اسید پرولین و والین در بهبود ویژگی‌های مورفولوژیک و عملکرد دانه عدس تحت شرایط آبیاری کامل و تنش کم‌آبی انجام شد. اهمیت این موضوع در آن است که خشکی یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های تولید عدس در مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران است و استفاده از ترکیبات زیستی مانند آمینو‌اسید‌ها می‌تواند راه‌کاری مؤثر برای افزایش سازگاری گیاه و پایداری عملکرد باشد.
روش پژوهش: آزمایش طی سال‌های زراعی ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ در اراضی کوهین استان قزوین در ایران، در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی به‌صورت فاکتوریل اسپلیت با سه تکرار اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل دو سطح آبیاری (کامل و تنش کم‌آبی)، چهار ژنوتیپ عدس (سبزپردیس، بیله‌سوار، سپهر و FLIP 590) و سه سطح محلول‌پاشی (پرولین، والین و شاهد با آب مقطر) بود. محلول‌پاشی با غلظت یک گرم در لیتر در دو مرحله حساس رشدی (شروع زایشی و 10 روز پس از گل‌دهی) اعمال گردید. سطوح آبیاری و ژنوتیپ‌های عدس به‌صورت ترکیب فاکتوریل در کرت‌های اصلی و عامل محلول‌پاشی در کرت‌های فرعی قرار گرفتند. اقلیم منطقه آزمایش نیمه‌خشک با بارندگی محدود و میانگین دمای بالای فصل رشد بود.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تنش کم‌آبی کاهش معناداری در اغلب صفات ایجاد کرد، به‌گونه‌ای که زیست‌توده کل، وزن خشک بوته، به‌ترتیب ۳۵ و ۳۴ درصد کاهش یافتند. ژنوتیپ‌ سبزپردیس به‌دلیل زیست‌توده بالاتر (۱۵ درصد)، وزن خشک بوته (۱۱ درصد)، وزن خشک غلاف (۱۶ درصد) و وزن خشک دانه (۱۱ درصد) بیش‌ترین عملکرد دانه را در هر دو شرایط آبیاری کامل و تنش کم‌آبی تولید کرد و به‌عنوان بهترین ژنوتیپ معرفی شد. محلول‌پاشی پرولین و والین اثرات مثبتی بر کاهش خسارت تنش داشتند، به‌ویژه پرولین موجب افزایش زیست‌توده کل (۳۳ درصد)، وزن خشک دانه (۴۷ درصد) و عملکرد دانه (۳۰ درصد) شد. بیش‌ترین عملکرد دانه در تیمار آبیاری کامل همراه با محلول‌پاشی آمینو‌اسید در ژنوتیپ سبزپردیس به‌دست آمد (1341 کیلوگرم در هکتار) در حالی‌که ژنوتیپ FLIP 590 در همین شرایط 564 کیلوگرم در هکتار تولید نمود. به‌طور کلی، محلول‌پاشی امینواسید‌ها توانست عملکرد را بسته به ژنوتیپ و سطح تنش بین ۱۷ تا ۴۵ درصد افزایش دهد.
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد انتخاب ژنوتیپ سبز‌پردیس همراه با محلول‌پاشی پرولین می‌تواند به‌عنوان راه‌کاری پایدار برای مقابله با کم‌آبی، افزایش بهره‌وری منابع آبی و بهبود عملکرد عدس در مناطق خشک و نیمه‌خشک توصیه شود.

بررسی اثرات دگرآسیبی ساپونین و بقایای کینوا بر جوانه‌زنی و رشد گندم در شرایط آزمایشگاه، گلخانه و مزرعه

صفحه 223-240

https://doi.org/10.22059/jci.2026.399375.2943

منصور شاکری، حسین شمسی محمودابادی، معصومه صالحی، محمدعلی باغستانی میبدی

چکیده هدف: باتوجه به شورشدن تدریجی منابع آب و خاک در بیش‌تر دشت‌های کشور، پیش‌بینی می‌شود که به‌تدریج سطح زیرکشت کینوا، به‌عنوان یک گیاه شورزیست و متحمل به تنش‌های محیطی در مزارع کشور گسترش یابد. ازآنجایی‌که معمولاً در تناوب زراعی، گندم بعد از کینوا کشت می‌شود، بررسی اثرات دگرآسیبی بقایای کینوا بر جوانه‌زنی، عملکرد و سایر صفات مرفوفیزیولوژیک گندم ضروری و هدف اصلی اجرای این پژوهش بوده است.
روش پژوهش: پژوهش حاضر طی سال‌های 1401 و 1402 در قالب چهار آزمایش در مرکز ملی تحقیقات شوری (یزد) و تحت شرایط آزمایشگاه، گلخانه و مزرعه انجام شد. آزمایش‌های جوانه‌زنی به‌صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با دو عامل و سه تکرار در آزمایشگاه و اتاقک رشد اجرا شد. درصد جوانه‌زنی، سرعت جوانه‌زنی، میانگین مدت زمان جوانه‌زنی، درصد گیاهچه‌های نرمال، طول ساقه‌چه، طول ریشه‌چه و بنیه بذر پارامترهای موردبررسی در این آزمایش ها بود. هم‌چنین آزمایش‌ها بررسی تأثیر ساپونین و بقایای کینوا بر شاخص‌های رشد گندم به‌صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی با دو عامل و در سه تکرار در شرایط گلخانه و مزرعه اجرا شد. در این آزمایش‌ها، شاخص سطح برگ، تعداد خوشه در مترمربع، تعداد دانه در خوشه، عملکرد، وزن هزاردانه، وزن خشک، ارتفاع و شاخص برداشت اندازه‌گیری و موردبررسی آماری قرار گرفت. به‌منظور تفکیک اثر فشار اسمزی محلول‌های عصاره از اثر آللوکمیکال‌ها، یک شاهد با پلی‌اتیلن گلیکول 8000 نیز اعمال شد.
یافته‌ها: اثر بازدارندگی عصاره و پودر ساپونین و بقایای کینوا در اکثر صفات موردبررسی در آزمایش‌‌های جوانه‌زنی و رشد گندم در شرایط آزمایشگاه، گلخانه و مزرعه، در سطح احتمال یک‌درصد معنی‌دار بود. هم‌چنین میزان غلظت در تمام صفات موردبررسی در سطح احتمال یک‌درصد نسبت به شاهد معنی‌دار و با افزایش غلظت میزان تأثیر تیمار افزایش داشت. اثر متقابل نوع اندام و غلظت هم بر تمام صفات موردبررسی در سطح احتمال 1 درصد معنی‌دار بود. اثرات بازدارندگی ساپونین و اندام‌های مختلف کینوا بر گندم، در اکثر صفات رشدی مورد‌ارزیابی در شرایط گلخانه و مزرعه در مقایسه با نتایج آزمایش‌های جوانه‌زنی در آزمایشگاه ضعیف‌تر بود. هم‌چنین ناهنجاری‌هایی در تعدادی از بذرهای جوانه‌زده مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: این نتایج همگی بر خاصیت دگرآسیبی ساپونین و اندام‌های مختلف کینوا روی گندم دلالت دارد. لذا چنانچه در تناوب زراعی، گندم بعد از کینوا کشت شود، بقایای کینوا می‌توانند اثرات دگرآسیبی جدی بر جوانه‌زنی و رشد گندم داشته و عملکرد و تولید دانه و کاه را کاهش دهند.

تأثیر منابع زیستی و شیمیایی نیتروژن بر رشد، عملکرد و پروتئین دانه ارقام مختلف عدس در شرایط دیم

صفحه 241-264

https://doi.org/10.22059/jci.2026.408357.2970

عباس سلیمانی فرد، محمد حقانی نیا

چکیده هدف: با توجه به اهمیت کاهش مصرف کودهای شیمیایی نیتروژن، این پژوهش به بررسی تأثیر منابع مختلف نیتروژن شامل اثر باکتری­های آزسپیریلیوم، ازتوباکتر و کود شیمیایی نیتروژن بر صفات زراعی، فیزیولوژیک و عملکرد ارقام عدس پاییزه تحت شرایط دیم پرداخته است.
روش پژوهش: آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار، طی سال زراعی 1400-1399 در ایستگاه تحقیقاتی چرداول اجرا شد. فاکتورهای موردبررسی شامل چهار رقم عدس (کیمیا، گچساران، بیله‌سوار و توده محلی) و پنج سطح تغذیه‌ای شامل شاهد، تلقیح با آزوسپیریلیوم، ازتوباکتر، ترکیب هردو باکتری و مصرف کود شیمیایی نیتروژن بود. صفات موردمطالعه در این آزمایش شامل حجم ریشه، وزن خشک ریشه، ارتفاع بوته، تعداد شاخه اولیه، کلروفیل a و b، محتوای نسبی آب برگ، اجزای عملکرد، عملکرد دانه، عملکرد زیستی، شاخص برداشت و پروتئین دانه بود.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که بیش‌ترین غلظت کلروفیل کلروفیل a و b، محتوای نسبی آب برگ، رشد ریشه، ارتفاع بوته، شاخه‌دهی، تعداد دانه، عملکرد دانه، زیست‌توده، شاخص برداشت و درصد پروتئین دانه در تیمار کود شیمیایی نیتروژن و در رقم کیمیا مشاهده شد. با این­حال، در بسیاری از این صفات، تلقیح با باکتری آزوسپیریلیوم نتایج بسیار نزدیک یا برابری با کود شیمیایی داشت. از سوی دیگر، تلقیح با باکتری آزوسپیریلیوم در رقم کیمیا در صفاتی مانند ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، وزن صددانه و عملکرد زیستی تفاوت معنی‌داری از نظر آماری با تیمار کود شیمیایی نیتروژن نداشت.
نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان می‌دهد، اگرچه کود شیمیایی نیتروژن در افزایش صفات مورفولوژیک و عملکردی نسبت به سایر منابع مؤثرتر بود، اما بر اثربخشی آزوسپیریلوم، به‌عنوان جایگزینی پایدار برای کود شیمیایی نیتروژن در تولید عدس دیم نیز تأکید می‌کند. تلفیق رقم کیمیا با تلقیح آزوسپیریلوم به‌عنوان امیدوارکننده‌ترین ترکیب برای بهبود صفات اجزای عملکرد، به حداکثررساندن عملکرد دانه و افزایش محتوای پروتئین در دانه‌ها شناخته شد. اتخاذ چنین استراتژی‌های کوددهی زیستی می‌تواند نقش مهمی در تولید پایدار عدس، به‌ویژه در مناطق دیم که با محدودیت‌های آب و کود مواجه هستند، ایفا کند.

بررسی تنوع ژنتیکی اکوتیپ‌های بومی سیاه‌دانه (Nigella sativa L) با استفاده از نشانگرهای مورفوفنولوژیک

صفحه 265-281

https://doi.org/10.22059/jci.2026.383659.2903

مهدی حدادی نژآد، حمیدرضا فنایی، نادعلی باقری، مانی معرفت زاده خامنه، نوشین رحمانی

چکیده هدف: گرایش جهانی به گیاه‌درمانی مسئله حفاظت از گونه‌های دارویی در تمام نقاط جهان را پر اهمیت کرده است. یکی از چالش‌های توسعه سیاه‌دانه عدم شناخت صفات مؤثر در بهبود عملکرد و نبود جمعیت یا رقم اصلاحی دارای ویژگی‌های زراعی مناسب با شرایط اکولوژیک مناطق کشور می‌باشد. این پژوهش با هدف بررسی تنوع ژنتیکی اکوتیپ‌های بومی سیاه‌دانه با استفاده از نشانگرهای مورفوفنولوژیک و معرفی نمونه‌های مناسب کشت در منطقه کرج انجام شد.
روش پژوهش: تعداد 20 اکوتیپ بومی در قالب طرح آزمایشی بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1401-1400 در مزرعه پژوهشی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر ارزیابی شد.
یافتهها: تجزیه واریانس تنوع بالایی بین اکوتیپ‌ها از نظر صفات فنولوژیک (تعداد روز تا گلدهی و رسیدگی)، ارتفاع بوته، عملکرد و اجزای عملکرد (تعداد فولیکول در بوته، تعداد بذر در فولیکول و وزن هزاردانه) نشان داد. در مقایسه میانگین‌ها براساس آزمون چند دامنه‌ای دانکن (احتمال 5 درصد) بیش‌ترین عملکرد دانه در اکوتیپ‌هایی ثبت شد که بیش‌ترین قطر طولی و عرضی فولیکول، تعداد فولیکول در بوته، تعداد دانه در فولیکول و وزن هزاردانه را داشتند. کم‌ترین و بیش‌ترین عملکرد دانه مربوط به اکوتیپ‌های TN-82-191 (946 کیلوگرم در هکتار) و TN-82-750 (1749 کیلوگرم در هکتار) با اختلاف 88/45 درصدی بود. هم‌چنین اکوتیپ TN-82-750 نسبت به میانگین عملکرد به‌دست‌آمده از برتری 078/26 درصدی برخوردار بود. عملکرد دانه همبستگی مثبت معنی‌داری با صفات طول فولیکول (67/0)، تعداد فولیکول در بوته (84/0) و تعداد بذر در فولیکول (60/0) داشت. براساس تجزیه خوشه‌ای اکوتیپ‌ها در سه دسته متمایز گروه‌بندی شدند. در گروه اول اکوتیپ‌های دیرگل و دیررس با تعداد انشعاب ساقه، ارتفاع بوته و قطر فولیکول بیش‌تر قرار گرفتند. در اکوتیپ‌های گروه دوم بیش‌ترین عملکرد دانه مشاهده شد که احتمالاً با طولانی‌تر بودن دوره بین گلدهی و رسیدگی دانه (دوره پرشدن دانه) مرتبط بود. در تجزیه به عامل‌ها سه عامل نخست 90/73 درصد از تغییرات را توجیه نمودند که به‌ترتیب عامل صفات مورفوفنولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد و شاخص رشد طولی نام‌گذاری شدند.
نتیجه‌گیری: در این مطالعه، اکوتیپ TN-82-750 به‌عنوان نمونه زودرس، TN-82-691، TN-59-224 و IPK میان‌رس و TN-59-254 دیررس با عملکرد بالا شناسایی شدند. به‌نظر می‌رسد این اکوتیپ‌ها می‌توانند برای مناطق با فراهمی آب و نهاده‌های موجود قابل توصیه باشند. به‌طور کلی، بین اکوتیپ‌ها تنوع ژنتیکی بالقوه بالایی مشاهده شد که با توجه به بومی‌بودن و سازگاری بالا می‌توان از آن‌ها به‌عنوان منبع ژنتیکی ارزشمند در برنامه‌های به‌نژادی استفاده نمود.

بررسی اثرات تنها و جمعی محلول‌پاشی اسید آمینه و قارچ‌های مایکوریزا بر برخی خصوصیات بیوشیمیایی گیاه بابونه آلمانی (Matricaria chamomilla L)

صفحه 283-301

https://doi.org/10.22059/jci.2026.401899.2949

مهدی طاهری اصغری، سعیده صلواتی، سید رضا میرعلیزاده فرد

چکیده هدف: بابونه، متعلق به تیره آستراسه بوده و از زمان‌های گذشته به‌عنوان یک گیاه مشهور در جهان شناخته شده است. این گیاه با داشتن خواص ضدالتهابی اثبات شده و توانایی آن در بهبود زخم، اغلب در طب سنتی مورداستفاده قرار می‌گیرد. هدف از انجام این آزمایش، بررسی اثرات محلول‌پاشی حاوی اسیدهای امینه و تلقیح با قارچ­های مایکوریزا بر کلروفیل a، b و برخی ترکیبات مهم همچون کامازولن، آلفا بیزابولول و بیزابولول اکساید آ در گیاه دارویی بابونه آلمانی بود.
روش پژوهش: آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک‌­های کامل تصادفی با سه تکرار طی سال‌های زراعی 1401-1400 و 1401-1402 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل قارچ مایکوریزا در چهار سطح (شاهد- عدم تلقیح-، Funneliformis mosseae، Funneliformis etunicatum و Rhizophagus irregularis) و تیمار دوم محلول‌پاشی اسیدظ آمینه آمینول فورته در چهار سطح (شاهد- عدم مصرف-، 2/0، 3/0 و 4/0 درصد لیتر آب) در دو مرحله رشد رویشی و شروع گلدهی بودند. صفات اندازه­گیری‌شده شامل ارتفاع گیاه، عملکرد ماده خشک، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل، درصد و میزان تولید کامازولن، آلفا بیزابولول و بیزابولول اکسایدآ بود.
یافته­ها: نتایج نشان داد اثر محلول‌پاشی اسیدآمینه آمینول فورته بر ارتفاع گیاه، درصد و عملکرد کامازولن و عملکرد ماده خشک درسطح 1 درصد معنی‌دار شد. هم‌چنین اثر تلقیح مایکوریزایی نیز بر نسبت کلروفیل a به b، ارتفاع گیاه، درصد و عملکرد کامازولن و عملکرد ماده خشک درسطح یک درصد معنی‌دار شد. اثر برهم‌کنش محلول‌پاشی اسید آمینه آمینول فورته و تلقیح مایکوریزایی بر بیزابولول اکسایدآ، آلفا بیزابولول، کلروفیل کل و کلروفیل a در سطح یک درصد و بر کلروفیل b در سطح پنج درصد معنی‌دار شد. محلول‌پاشی موجب افزایش در ارتفاع گیاه، ماده خشک تولیدی و کلروفیل گردد. از بین تیمارهای مختلف محلول‌پاشی اسید آمینه، تیمار 4/0 درصد تأثیر بیش‌تری نسبت به بقیه تیمار­ها داشت. هم‌چنین قارچ­ مایکوریزا F. mosseae بهتر از بقیه گونه­ها بود و توانست باعث افزایش 11 درصد در میزان کامازولن شود. دو تیمار استفاده‌شده احتمالاً یک اثر هم­افزایی بر هم داشته­اند، به­طوری­که اثر برهم‌کنش محلول‌پاشی اسید آمینه (4/0 درصد) و قارچ مایکوریزا (F. mosseae) بیش‌ترین آلفا بیزابولول و بیزابولول اکساید آ (یکی از ترکیبات مهم اسانس گیاه بابونه آلمانی) موجب شود و به‌ترتیب باعث افزایش 126 و 51 درصدی این ترکیبات نسبت به شاهد (بدون محلول‌پاشی و بدون تلقیح) شود.
نتیجه­‌گیری: براساس یافته‌­های این پژوهش تلقیح گیاه بابونه آلمانی با قارچ مایکوریزا احتمالاً توانسته است یک رابطه همزیستی با گیاه برقرار کند و بر خصوصیات آن مؤثر گردد. نتایج نشان داد ترکیبات اسانس نیز تحت تأثیر تیمار­های اسید آمینه و مایکوریزا بهبود یافته‌اند که این نتیجه می­تواند راه­گشای استفاده از کودهای بیولوژیک و ترکیبات طبیعی به جای کاربرد کودهای شیمیایی باشد.

گروه‌بندی لاین‌ها و هیبریدهای طالبی براساس آزمون تمایز، یکنواختی و پایداری

صفحه 303-317

https://doi.org/10.22059/jci.2026.404517.2956

محمد سجاد یگانه امین، محمود لطفی، حسین رامشینی، بابک درویشی

چکیده هدف: طالبی (Cucumis melo L.) به‌عنوان یکی از محصولات مهم کشاورزی در بسیاری از نقاط کشور کشت می‌شود و سهم بالایی در سبد خانوار ایرانی دارد. اصلاح بذر طالبی در پردیس ابوریحان طی سال‌ها به‌عنوان بخشی از یک برنامه جامع اصلاحی، با هدف بهبود ویژگی‌های زراعی و کیفی این محصول در حال انجام است. این پژوهش با هدف تهیه شناسنامه و تعیین وجه تمایز شش رقم هیبرید تولید شده داخلی به‌همراه 14 لاین والدینی آن‌ها از طریق بررسی دقیق صفات مورفولوژیکی و فنوتیپی آن‌ها براساس براساس دستورالعمل‌های UPOV  (اتحادیه بین‌المللی برای حفاظت از انواع گیاهان) انجام شد
روش‌پژوهش: در این پژوهش ارقام هیبرید طالبی و لاین­های والدینی آن‌ها به‌همراه شش رقم شاهد تجاری در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار کشت و براساس دستورالعمل آزمون تمایز، یکنواختی و پایداری موردبررسی قرار گرفتند. داده‌های جمع‌آوری‌شده کمی با روش خوشه‌بندی و داده‌های کیفی با آزمون کروسکال-والیس تجزیه و رتبه‌بندی شدند تا تفاوت‌های ژنوتیپی و تنوع ژنتیکی میان لاین‌ها و هیبریدها مشخص شود.
یافته‌ها: نتایج آزمون نشان داد که لاین‌ها و ارقام موردمطالعه از نظر ویژگی‌های موردارزیابی از جمله سفتی گوشت، رنگ گوشت، تراکم چوب‌پنبه سطح پوست، عمق شیار، جای گلگاه، جداشدن میوه از دمگل، شکل میوه تفاوت معنی‌داری با یکدیگر داشتند. هم‌چنین، تحلیل خوشه‌بندی تأثیر قوی والدین بر ویژگی‌های هیبریدها را نشان داد و تنوع ژنتیکی قابل‌توجهی در میان ارقام و هیبریدهای مختلف مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش علاوه بر توصیف دقیق هیبریدها و لاین‌های موردمطالعه، می‌توانند مبنای تصمیمات بعدی برای توسعه ارقام جدید و اصلاح بذر طالبی در ایران و سایر مناطق مشابه قرار گیرند. هیبریدهای H148، H164 و H167 به‌عنوان هیبریدهای برتر از نظر ترکیب ویژگی‌های کمّی و کیفی شناسایی شدند که در صورت موفقیت در آزمون‌های پایداری و سازگاری می‌توانند به‌عنوان رقم‌های تجاری معرفی گردند. این هیبریدها علاوه بر عملکرد بالا، از ویژگی‌های مطلوبی همچون مقاومت به آلودگی‌های ویروسی و داشتن ویژگی‌های ظاهری و کیفیتی ممتاز برخوردار بودند.

تأثیر کبالت، مولیبدن و نیتروژن بر ویژگی‎های مورفوفیزیولوژیکی لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris) در کشت بدون‎خاک

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 آبان 1401

https://doi.org/10.22059/jci.2022.292101.2292

نادر خادم مقدم ایگده لو، احمد گلچین، خدیجه فرهادی

چکیده به‎منظور بررسی تأثیر کبالت، مولیبدن و نیتروژن بر رشد لوبیا چیتی در کشت بدون‎خاک، آزمایشی گلدانی به‎صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با 36 تیمار و در سه تکرار در سال زراعی 95-1394 در تیر ماه و در دمای C˚25 و شدت نور 40000 لوکس در گلخانه دانشگاه زنجان اجرا گردید. فاکتورهای آزمایش شامل چهار سطح نیتروژن (50، 100، 150 و mg/l 200)، سه سطح مولیبدن (067/0، 2/0 و mg/l 6/0) و سه سطح کبالت (006/0، 06/0 و mg/l 3/0) بودند. سطوح فاکتورهای مورد آزمایش از طریق افزودن مقادیر مختلف نمک‎های نیترات آمونیوم، مولیبدات آمونیوم و کلرید کبالت به محلول غذایی پایه، تهیه گردیدند. نتایج صفات موفولوژیکی نشان دادند که در تیمار N100Mo0.6Co0.06 بیش‎ترین وزن خشک غلاف به‎دست آمد که حداکثر اخلافی برابر با 9/47 درصد با سایر تیمارها داشت. بیش‎ترین وزن خشک بوته نیز از تیمار N150Mo0.6Co0.006 به‎دست آمد. بیش‎ترین وزن خشک ریشه در تیمارهای N150Mo0.6 و N150Co0.3 به‎دست آمد. همین‎طور بیش‎ترین تعداد غلاف نیز در تیمارهای N150Mo0.6، N100Co0.3 و Mo0.6Co0.3 به‌دست آمد. بررسی‎ صفات فیزیولوژیکی هم نشان دادند که بیش‎ترین غلظت نیتروژن، مولیبدن و کبالت به‎ترتیب از تیمارهای N200Mo0.6Co0.3، N150Mo0.6Co0.3 و N150Mo0.067Co0.006 حاصل شد. در کل می‎توان اظهار داشت که کاربرد تیمار N100Mo0.6Co0.06 می‎تواند بر وزن خشک غلاف که اندامی بارده و اقتصادی است تأثیر مثبتی گذاشته و عملکرد لوبیا چیتی (رقم تلاش) را ارتقاء دهد.

اثر نظام‌های خاک‌ورزی بر عملکرد کمی و کیفی علوفه و فعالیت آنزیم‌‌های آنتی‌اکسیدان در لگوم‌های علوفه‌ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 آبان 1404

https://doi.org/10.22059/jci.2025.397326.2939

نیلوفر براتی، مسعود رفیعی، مرجان دیانت، محمد رضا اردکانی، وریا ویسیانی

چکیده هدف: در سال‌های اخیر، استفاده از روش‌های خاک‌ورزی حفاظتی در جهان به‌طور گسترده‌ای مورد توجه قرار گرفته و استفاده از روش‌های خاک‌ورزی مرسوم در برخی از نقاط جهان منسوخ شده است. روش‌های خاک‌ورزی حفاظتی خاک معمولاً در مناطق خشک و نیمه‌خشک اجرا می‌شوند. در مناطق نیمه‌خشک، کلید افزایش تولید محصولات کشاورزی، به حداکثر رساندن نفوذ آب‌های سطحی است. علاوه بر این، روش‌هایی که منجر به کاهش تبخیر از خاک و افزایش میزان آب در دسترس گیاهان در هنگام بروز خشکسالی می‌شوند، بسیار مهم هستند. بنابراین آزمایشی به‌منظور ارزیابی اثر نظام‌های خاک‌ورزی بر عملکرد کمی،کیفی علوفه و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان در لگوم‌های علوفه‌ای، در مزرعه پژوهشی مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی شهر خرم‌آباد در سال‌های 1402-1401 و 1403- 1402 انجام یافته است.
روش پژوهش: آزمایش به‌صورت اسپلیت‌پلات بر پایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار به اجرا درآمد. روش‌‌های خاک‌ورزی (مرسوم، کم‌ خاک‌ورزی و بدون خاک‌ورزی) به‌عنوان فاکتور اصلی و لگوم‌های علوفه‌ای (باقلا توده بروجرد، ماشک رقم لامعی، خلر، باقلا رقم برکت و فیض) به‌عنوان فاکتور فرعی لحاظ شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که اثر متقابل نظام خاک‌ورزی و لگوم‌های علوفه‌ای بر تمامی صفات اندازه‌گیری شده به‌جز پارامترهای کیفی ازجمله ماده خشک قابل هضم، پروتئین خام، خاکستر، کربوهیدرات محلول در آب، فیبر خام و فیبر نامحلول در شوینده‌ی خنثی در سطح احتمال خطای یک درصد معنی‌دار بود. بیشترین میزان عملکرد علوفه تر (52/10671 و 11/10581 کیلوگرم در هکتار)، وزن خشک برگ (86/16 و 82/16 گرم) و ساقه (46/20 و 42/20 گرم) در گیاه ماشک رقم لامعی به ترتیب در خاک‌ورزی مرسوم و کم‌خاک‌ورزی، عملکرد علوفه خشک در گیاهان ماشک رقم لامعی و باقلا رقم برکت ( به ترتیب 91/2820 و 82/2352 کیلوگرم در هکتار) در نظام خاک‌ورزی مرسوم و آنزیم کاتالاز (09/54 OD میکروگرم پروتئین بر دقیقه) در گیاه ماشک رقم لامعی در نظام خاک‌ورزی مرسوم مشاهده شد. بررسی تغییرات صفات کیفی در لگوم‌های علوفه‌ای نشان داد که گیاه ماشک رقم لامعی بیشترین ماده خشک قابل هضم، خاکستر، پروتئین خام، فیبر خام و فیبر نامحلول در شوینده‌ی خنثی را دارد، درحالی که گیاه باقلا رقم برکت و توده بروجرد بیشترین کربوهیدرات محلول در آب را ارائه کردند.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج، اجرای نظام کم خاک‌ورزی و مرسوم نسبت به نظام بدون خاک‌ورزی و کاشت لگوم علوفه‌ای ماشک رقم لامعی اثر سودمندتری بر افزایش خصوصیات عملکرد، فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان و صفات کیفی علوفه داشتند.

ارزیابی کیفیت علوفه گیاهان ارزن، ذرت و سورگوم تحت تأثیر کاربرد تلفیقی کودهای مرغی و شیمیایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 14 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jci.2026.403413.2954

سارا دارابی، غلامرضا حیدری، پیمان سلامی

چکیده هدف: این آزمایش با هدف ارزیابی کیفیت و عملکرد علوفه سه گیاه علوفه‌ای ارزن مرواریدی رقم نوتریفید، ذرت سینگل کراس 260 و سورگوم رقم اسپیدفید تحت تأثیر سطوح تلفیقی کود مرغی و کود شیمیایی با هدف کاهش مصرف کودهای شیمیایی و بهبود کمی و کیفی علوفه انجام شد.
روش پژوهش: این پژوهش در دو سال زراعی 1403-1402 و 1402-1401 به‌صورت اسپلیت پلات بر پایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه کردستان انجام شد. فاکتور اصلی آزمایش شامل 3 گونه گیاه علوفه‌ای ارزن مرواریدی، سورگوم و ذرت و فاکتور فرعی شامل سیستم‌های کوددهی (شاهد، 4 تن در هکتار کود مرغی، 3 تن در هکتار کود مرغی+ 50 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن از منبع اوره+ 25 کیلوگرم فسفات از منبع سوپرفسفات تریپل ، 2 تن در هکتار کود مرغی+ 100 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن از منبع اوره+ 50 کیلوگرم فسفات از منبع سوپرفسفات تریپل و کود شیمیایی کامل (200 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن از منبع اوره+ 100 کیلوگرم فسفات از منبع سوپرفسفات تریپل) بود. صفات کیفی علوفه و عملکرد بیولوژیک اندازه‌گیری شد و داده‌ها با نرم‌افزار SAS تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد بیشترین کربوهیدرات محلول در آب در تیمار کود شیمیایی کامل و 100 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن از منبع اوره+50 کیلوگرم فسفات از منبع سوپر فسفات تریپل گیاه ذرت بود. کمترین فیبر خام علوفه در تیمار 2 تن در هکتار کود مرغی+100 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن+ 50 کیلوگرم فسفات در ارزن مرواریدی حاصل شد. بیشترین پروتئین خام علوفه در تیمار 2 تن در هکتار کود مرغی+ 100 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن+ 50 کیلوگرم فسفات در گیاه ذرت بود که فاقد اختلاف معنی‌دار با تیمار 3 تن در هکتار کود مرغی + 50 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن + 25 کیلوگرم فسفات بود. بیشترین مقدار الیاف نامحلول در شوینده خنثی در تیمار کاربرد 4 تن در هکتار کود مرغی در گیاه ارزن مرواریدی حاصل شد. بیشترین خاکستر علوفه مربوط به تیمار کاربرد کود شیمیایی خالص بود. کاربرد 2 تن در هکتار کود مرغی+ 100 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن+ 50 کیلوگرم فسفات موجب حصول بیشترین عملکرد بیولوژیک گردید.
نتیجه‌گیری: تیمارهای کود تلفیقی منجر به بهبود معنی‌دار کیفیت و عملکرد علوفه در ذرت و همچنین بهبود برخی شاخص‌های کیفی در ارزن مرواریدی و سورگوم شدند. استفاده از کود مرغی در تلفیق با کود شیمیایی می‌تواند ضمن کاهش هزینه و اثرات زیست‌محیطی و بهره‌وری محصول را حفظ یا افزایش دهد.

بررسی واکنش‌های زراعی و فیزیولوژیک گلرنگ به کاربرد هورمون‌های آبسیزیک و جاسمونیک اسید

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jci.2026.410528.2973

مهدی جودی، سعید حکیمی خیاوی

چکیده هدف: در گلرنگ، بخش زیادی از مواد فتوسنتزی در اندام‌های رویشی باقی مانده و به دانه‌ها منتقل نمی‌شود. از طرفی، وقوع دماهای بالا در مرحله گرده‌افشانی و پر شدن دانه گلرنگ، پتاسیل عملکرد گیاه را کاهش می‌دهد. افزایش تسهیم مواد فتوسنتزی از اندام‌های رویشی به زایشی، احتمالا پتانسیل عملکرد گلرنگ را در شرایط نامطلوب محیطی افزایش خواهد داد. هدف تحقیق حاضر، بررسی اثر هورمون‌های آبسیزیک اسید و جاسمونیک اسید بر تسهیم و انتقال مجدد مواد فتوسنتزی و عملکرد دانه در گلرنگ بهاره بود.
روش پژوهش: آزمایش در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی مشگین‌شهر در سال زراعی 1403 انجام گردید. طرح مورد استفاده بلوک‌های کامل تصادفی و تعداد تکرار، سه بود. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- گیاهان آبی گلرنگ بدون هورمون‌پاشی (شاهد) 2- گیاهان دیم گلرنگ بدون هورمون‌پاشی 3- گیاهان آبی گلرنگ با هورمون‌پاشی آبسزیک آسید 4- گیاهان آبی گلرنگ با هورمون‌پاشی جاسمونیک اسید، بود. هورمون‌های آبسیزیک اسید و جاسمونیک اسید بعد از اتمام گرده‌افشانی بر روی گیاهان و در طی سه نوبت پاشیده شدند. صفات مختلف در سه مرحله نموی یعنی ابتدای تشکیل طبق (قبل از هورمون‌پاشی)، ابتدای رشد دانه (یک هفته بعد از اتمام هورمون‌پاشی) و رسیدگی فیزیولوژیک اندازه‌گیری شدند.
یافته‌ها: در ابتدای تشکیل طبق، ارتفاع گیاهان و زیست‌توده در گیاهان آبی بیشتر از دیم بود. تیمارهای آزمایشی در بیشتر موارد، اختلاف معنی‌داری در اوایل رشد دانه نداشتند. ارزیابی صفات در رسیدگی فیزیولوژیک نشان داد که شرایط دیم و کاربرد هورمون‌های آبسیزیک اسید و جاسمونیک اسید، صفات زیست توده، وزن طبق و تعداد دانه در بوته را بطور معنی‌داری در مقایسه با شاهد کاهش دادند. بالاترین مقدار انتقال مجدد، در گیاهان تیمار شده با هورمون جاسمونیک اسید مشاهده شد. مقدار این صفت در تیمار آبسیزیک اسید، گیاهان دیم و گیاهان شاهد در رتبه‌های بعدی بود. بیشترین عملکرد دانه در بوته و شاخص برداشت مربوط به تیمار آبیاری بدون‌ هورمون‌پاشی (شاهد) بود. شرایط دیم و استعمال خارجی هورمون‌های آبسیزیک اسید و جاسمونیک اسید، مقدار عملکرد دانه را به طور معنی‌داری در قیاس با گیاهان شاهد کاهش دادند.
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که تاثیر کاربرد هورمون‌های آبسیزیک اسید و جاسمونیک اسید در کاهش فتوسنتز جاری و تولید مواد پرورده به مراتب بیشتر از تاثیر آنها در افزایش انتقال مجدد و بهبود تسهیم مواد فتوستزی به دانه‌ها بوده است. این احتمال وجود دارد که کاربرد هورمون‌های مذکور در بعد از نیمه اول پر شدن دانه و زمانی که فتوسنتز جاری کاهش می‌یابد، باعث افزایش بیشتر انتقال مجدد و بهبود عملکرد دانه گردد.

تأثیر میزان مصرف کود نیتروژن و گوگرد بر عملکرد فتوسنتزی و بهره‌وری نیتروژن در گیاه گوار (Cyamopsis tetragonoloba L.)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jci.2026.410963.2977

سید فرهاد صابرعلی، سحر کیانی مطلق، مجید آقاعلیخانی

چکیده هدف: مطالعه حاضر به منظور تعیین تاثیر کوددهی نیتروژن و گوگرد بر ویژگی‌های فتوسنتزی، پاسخ‌های فیزیولوژیکی و شاخص‌های کارایی مصرف نیتروژن در گیاه گوار انجام شد. توجه به پیامدهای اقتصادی و زیست‌محیطی مصرف بی‌رویه نیتروژن و توسعه سیستم‌های زراعی با کارایی بالاتر مصرف نیتروژن به یک ضرورت تبدیل شده است.
روش پژوهش: به منظور بررسی رشد و بهره‌وری نیتروژن در گیاه گوار در پاسخ به سطوح مختلف نیتروژن و گوگرد، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با چهار سطح نیتروژن (۰، ۵۰، ۱۰۰ و ۱۵۰ کیلوگرم در هکتار) و دو سطح گوگرد (۰ و ۱۰۰ کیلوگرم در هکتار) با سه تکرار در سال زراعی ۱۴۰3 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس انجام شد.
یافته ها: نتایج نشان داد مصرف نیتروژن تأثیر معنی‌داری بر شاخص سطح برگ، شاخص سبزینگی برگ، سرعت فتوسنتز، میزان نیتروژن تجمعی در اندام هوایی، راندمان زراعی مصرف کود نیتروژن، راندمان بازیابی نیتروژن و کارایی فیزیولوژیک نیتروژن و عملکرد دانه داشت. علاوه بر این، شاخص سطح برگ و سبزینگی برگ گوار تا سطح 100 کیلوگرم در هکتار اگرچه پاسخ افزایشی به میزان مصرف نیتروژن نشان داد، با اینوجود مصرف سطوح بیشتر کود نیتروژن منجر به تغییرات معنی‌دار در صفات مذکور نگردید. در مقابل، افزایش معنی‌دار سرعت فتوسنتز برگ تا سطح مصرف 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار ادامه داشت. همچنین مصرف کود گوگرد موجب افزایش 9/25 درصدی سرعت فتوسنتز در طول دوره پر شدن دانه شد. مصرف نیتروژن نسبت به عدم مصرف آن سبب افزایش 67/2 درصدی نیتروژن تجمع‌یافته در اندام هوایی گردید. بیشینه راندمان زراعی مصرف کود نیتروژن، راندمان بازیابی نیتروژن و راندمان فیزیولوژیکی نیتروژن در سطح مصرف 100 کیلوگرم نیتروژن در هکتار به دست آمد. همچنین مصرف 50، 100 و 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار نسبت به تیمار عدم مصرف کود نیتروژن به ترتیب موجب افزایش 8/12، 8/33 و 9/16 درصدی عملکرد دانه گوار شد. با وجود افزایش سرعت فتوسنتز در پاسخ به مصرف گوگرد، نتایج نشان داد که مصرف گوگرد (1203 کیلوگرم در هکتار)، در مقایسه با عدم مصرف آن (1235 کیلوگرم درهکتار)، تغییر معنی‌داری در عملکرد دانه ایجاد نکرد.
نتیجه‎گیری: در نهایت می توان بیان نمود که مصرف 100 کیلوگرم نیتروژن در هکتار در شرایط اقلیمی و خاک منطقه مورد مطالعه، علاوه بر حصول عملکرد دانه مناسب می تواند باعث بهبود راندمان مصرف کود نیتروژن مصرفی، و در نهایت اصلاح الگوی مصرف کود مصرفی و کاهش خسارت زیست محیطی ناشی از مصرف بی رویه کود نیتروژن مصرفی شود.

تاثیر کادمیوم بر غلظت عناصر مس، آهن، منگنز و روی در اندام هوایی ارقام مختلف گندم

دوره 17، شماره 1، بهار 1394، صفحه 27-41

https://doi.org/10.22059/jci.2015.54786

ایمان جوادزرین، بابک متشرع زاده

چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی میانگین غلظت ریزمغذی‌ها شامل مس، آهن، منگنز و روی در اندام هوایی ارقام مختلف گندم نان (Triticumaestivum) در مرحلۀ به ساقه رفتن در خاک آلوده به کادمیوم بود. تیمار‌های آزمایش به‌ترتیب شامل سه سطح کادمیوم صفر (تیمار شاهد (Cd0)، 40 (Cd40) و 80 (Cd80) میلی‌گرم کادمیوم در کیلوگرم خاک) و 14 رقم گندم (‘بهار’، ‘نیک‎نژاد’، ‘مرودشت’، ‘پارسی’، ‘سیوند’، ‘شیراز’، ‘روشن’، ‘پیشتاز’، ‘آزادی’، ‘شهریار’، ‘پیشگام’، ‘امید’، ‘لوند’ و ‘نوید’) بود. تأثیر کادمیوم بر غلظت ریزمغذی‌ها در سطح 1 درصد معنادار بود. با افزایش سطح کادمیوم، غلظت مس در اندام هوایی همۀ ارقام کاهش یافت. به‌جز دو رقم ‘پیشگام’ و ‘امید’ که در تیمار Cd40 نسبت به تیمار شاهد افزایش غلظت آهن را نشان دادند، غلظت آهن در ارقام دیگر کاهش یافت. بیشترین و کمترین غلظت کادمیوم در تیمار Cd40 به‌ترتیب برای دو رقم ‘نیک‌نژاد’ (7 میلی‌گرم کادمیوم در کیلوگرم وزن خشک) و ‘پارسی’ (دو میلی‌گرم کادمیوم در کیلوگرم وزن خشک) ثبت شد. همچنین بیشترین و کمترین غلظت کادمیوم در تیمار Cd80 به‌ترتیب در ارقام ‘پیشگام’ (20 میلی‌گرم کادمیوم در کیلوگرم وزن خشک) و ‘نوید’ (6 میلی‌گرم کادمیوم در کیلوگرم وزن خشک) مشاهده شد. درمجموع دو رقم ‘نیک‌نژاد’ و ‘پیشگام’ بیشترین قابلیت برداشت کادمیوم را داشتند، همچنین کمترین قابلیت برداشت کادمیوم در دو رقم ‘پارسی’ و ‘نوید’ مشاهده شد.

بررسی خصوصیات فیزیولوژیک و عملکرد چهار رقم کنجد تحت رژیم های رطوبتی خاک

دوره 13، شماره 2، زمستان 1390، صفحه 75-88

زهرا مهرابی زاده، پرویز احسان زاده

چکیده کنجد گیاهی دانه روغنی با نیاز نه چندان بالای آبی محسوب می شود. این آزمایش با هدف مطالعه تأثیر شرایط مختلف رطوبتی بر رشد، فلورسانس کلروفیل، محتوای پرولین، عملکرد و اجزای عملکرد چهار رقم گیاه کنجد در سال زراعی 1386 به صورت کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان انجام شد. سطوح تیمار آبیاری براساس تبخیر تجمعی از تشت تبخیر کلاس A شامل 1I (75 میلی متر تبخیر)، 2I (110 میلی متر تبخیر) و 3I (145 میلی متر تبخیر) به عنوان عامل اصلی و چهار ژنوتیپ کنجد (ناز تک شاخه، یکتا، ورامین و اولتان) به عنوان عامل فرعی بودند. تأثیر رژیم آبیاری و ژنوتیپ بر شاخص بیشینه فلورسانس (Fm) معنی دار بود، ولی بر حداکثر کارآیی نظام نوری دو (Fv/Fm) و میزان کلروفیل برگ معنی دار نبود، به طوری که مقدار Fv/Fm تنها از 81/0 در سطح اول آبیاری به 77/0 در سطح سوم کاهش یافت. محدودیت رطوبت خاک منجر به افزایش میزان پرولین برگ از 5/3 در سطح اول آبیاری به 6/8 میلی گرم بر گرم برگ در سطح دوم آبیاری شد. تنش خشکی باعث 55، 42، 37، 48 و 49 درصد کاهش به ترتیب در شاخص سطح برگ، تعداد کپسول در بوته، تعداد دانه در کپسول، عملکرد دانه و عملکرد ماده خشک شد. به طور کلی، تنش کمبود رطوبتی باعث کاهش رشد و عملکرد دانه کنجد از 1212 به 625 کیلوگرم در هکتار گردید. این تأثیر بیش از آنکه از طریق کاهش Fv/Fm باشد، ناشی از کاهش سطوح فتوسنتزکننده در رقم های مورد مطالعه در شرایط آزمایش حاضر بود. دو رقم یکتا و ورامین از نظر عملکرد دانه و تولید روغن نسبت به دو ژنوتیپ دیگر برتری داشتند.

بررسی عملکرد دانه و محتوای روغن 40 لاین هاپلوئید مضاعف کاملینا (Camelina sativa L.)

دوره 24، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 497-509

https://doi.org/10.22059/jci.2021.331945.2622

مرجان السادات حسینی فرد، مجید قربانی جاوید، الیاس سلطانی، ایرج اله دادی، دانیال کهریزی

چکیده به‌منظور ارزیابی اجزای عملکرد، عملکرد دانه و محتوای روغن لاین‌های گیاه روغنی کاملینا، آزمایشی در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با 40 لاین هاپلوئید مضاعف و سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکدگان ابوریحان- دانشگاه تهران، پاکدشت در سال زراعی 99-1398 اجرا شد. ازآنجایی‌که خصوصیات عملکردی و محتوای روغن لاین‌های گیاه کاملینا در شرایط آب‌وهوایی ایران ناشناخته است، در این پژوهش اجزای عملکرد دانه و هم‌چنین عملکرد و محتوای روغن 40 لاین هاپلوئید مضاعف کاملینا بررسی شد. نتایج این پژوهش نشان­دهنده تفاوت بسیار معنی‌دار ِلاین‌های کاملینا از نظر اجزای عملکرد بود که این تفاوت‌ها در نهایت منجر به ایجاد اختلاف‌های معنی‌دار در عملکرد دانه شد و از این طریق بر عملکرد روغن دانه تأثیر گذاشت. با وجود این‌که هیچ‌کدام از لاین‌ها در تمامی اجزای عملکرد دانه برتری مطلق نداشتند، اما از نظر عملکرد نهایی دانه لاین‌های 134 و 110  به‌ترتیب با 3178 و3120 کیلوگرم در هکتار به‌عنوان لاین‌های برتر شناسایی شدند. بنابراین با توجه به هدف این پژوهش به‌منظور انتخاب بهترین لاین کاملینا با حداکثر عملکرد دانه و روغن لاین‌های 134 و 110 به‌عنوان لاین‌های برتر و امیدبخش که با شرایط آب‌وهوایی منطقه پاکدشت سازگاری دارند، معرفی و توصیه شدند.

تأثیر برخی تیمارهای هورمونی و شیمیایی بر دوام عمر و صفات کیفی گل شاخه بریده ژربرا ‘Good timing’

دوره 13، شماره 1، تابستان 1390، صفحه 21-29

الهام دانایی، یونس مستوفی، پژمان مرادی، رضا عزیزی نژاد

چکیده اثر جیبرلیک اسید (50، 100، 150، 200 و 300 mg/l) به صورت تیمار کوتاه مدت (48 ساعت) و اتانول 5/2 درصد به همراه ساکاروز سه درصد به عنوان تیمار مداوم (محلول نگهدارنده) بر روی گل شاخه بریده ژربرا مطالعه شد. محلول نگهدارنده اتانول و ساکارز به دو روش به کار برده شد، در روش اول، محلول نگهدارنده تا پایان انجام آزمایش تعویض نگردید ولی در روش دوم، محلول نگهدارنده هم زمان با قرائت میزان جذب محلول تعویض شد. ظروف حاوی گل در اتاقی با میانگین دمایی 21 درجه سانتی گراد، رطوبت نسبی 70 درصد و مدت روشنایی 14 ساعت با شدت نور 15 ماکرومول بر متر بر ثانیه لامپ فلورسنت، قرار گرفتند. صفاتی چون دوام عمر گل، وزن تر، جذب محلول، درصد شاخص ثبات غشای سلولی، میزان خمیدگی ساقه، قطر گل، محتوای آبی، مواد جامد محلول و میزان آنتوسیانین در تمام زمان، اندازه گیری و از نظر آماری ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که تیمار کوتاه مدت جیبرلیک اسید با غلظت 50 میلی گرم بر لیتر به همراه محلول نگهدارنده اتانول 5/2 و ساکاروز سه درصد بیشترین تأثیر را بر خصوصیات کیفی و دوام عمر گل ژربرا داشت. همچنین، کاربرد مکرر اتانول جدید نسبت به کاربرد اتانول فقط در ابتدای آزمایش، نتایج بهتری را درخصوص افزایش دوام عمر و خصوصیات کیفی گل ژربرا به همراه داشت.

ترکیب های فنلی و فعالیت آنتی اکسیدانی در برخی ارقام سیب ایرانی و تجاری در استان آذربایجان غربی

دوره 14، شماره 2، زمستان 1391، صفحه 43-55

https://doi.org/10.22059/jci.2013.29500

مریم رفیعی، لطفعلی ناصری، داود بخشی، اسد علیزاده

چکیده در این مطالعه، میزان فنل کل، کلروژنیک اسید، کاتچین، کوئرستین، فلوریدزین، سیانیدین و فعالیت آنتی اکسیدانی پوست و گوشت شش رقم سیب (Malus domestica) ایرانی شامل ارقام ‘گلاب کهنز’، ‘سیب ترش دیررس’، ‘قره یاپراق’، ‘ترکمان’، ‘قزل آلما’ و ‘عباسی مشهد’ و چهار رقم تجاری شامل ‘گلدن دلیشز’، ‘رد دلیشز’، ‘برابرن’ و ‘فوجی’ بررسی شد. رقم ‘فوجی’ بیشترین مقدار سیانیدین 3-گالاکتوزید (9/3711 میکروگرم بر گرم وزن تر) و رقم ‘گلاب کهنز’ بیشترین مقدار کوئرستین 3-گالاکتوزید (8/3133 میکروگرم بر گرم وزن تر) و فلوریدزین را در پوست (2/642 میکروگرم برگرم وزن تر) و رقم ‘قره یاپراق’ بیشترین مقدار فلوریدزین گوشت (1/98 میکروگرم بر گرم وزن تر) را نشان دادند. رقم ‘عباسی مشهد’ بیشترین مقدار کلروژنیک اسید پوست (1/298 میکروگرم بر گرم وزن تر) و گوشت (3/484 میکروگرم بر گرم وزن تر) و رقم ‘قزل آلما’ بیشترین مقدار کاتچین پوست (2/255 میکروگرم بر گرم وزن تر) و ‘سیب‌ترش دیررس’ بیشترین کاتچین گوشت (9/76 میکروگرم بر گرم وزن تر) را نشان دادند. تجزیه رگرسیونی داده های فنل کل و ظرفیت آنتی اکسیدانی نشان داد که ارتباط مثبتی بین مقدار فنل کل و درصد فعالیت آنتی‌اکسیدانی وجود دارد. بیشترین مقدار فنل کل و بیشترین مقدار فعالیت آنتی اکسیدانی در رقم ‘فوجی’ مشاهده شد.

بررسی فعالیت آنزیمی و واکنش‌های بیوشیمیایی دو پایه مرکبات به تنش شوری درون‌شیشه‌ای

دوره 15، شماره 4، زمستان 1392، صفحه 165-177

https://doi.org/10.22059/jci.2013.51374

فریبرز حبیبی، محمد اسماعیل امیری

چکیده فعالیت آنزیمی و واکنش‌های بیوشیمیایی دو پایة مرکبات [نارنج (Citrus aurantium L.) و پونسیروس (Poncirus trifoliata Raf.)] به تنش شوریدرون‌شیشه‌ای بررسی شد. ریزنمونه‌های هر دو پایه به محیط کشت پرآوری جامد موراشیگ و اسکوگ (MS) حاوی 9/8 میکرومولار بنزیل‌آدنین (BA) و 5/0 میکرومولار نفتالین‌استیک اسید (NAA) با غلظت‌های صفر، 50، 100، 150 و 200 میلی‌مولار کلرید سدیم در 6 تکرار منتقل شدند. بعد از گذشت 6 هفته، نتایج نشان داد، پایة سطوح شوری و اثر متقابل آن‌ها، بر تمام پارامترهای اندازه‌گیری‌شده اثر معنی‌داری داشت. فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان از قبیل: کاتالاز، پراکسیداز و آسکوربات پراکسیداز، میزان پرولین، قندهای محلول و میزان مالون دی‌آلدئید (MDA) با افزایش سطح شوری در هر دو پایه افزایش یافت که میزان افزایش به‌جز آنزیم پراکسیداز و MDA در پایة نارنج بیشتر از پایة پونسیروس بود. پروتئین کل با افزایش سطح شوری در هر دو پایه کاهش یافت. پایة نارنج پروتئین کل بیشتری نسبت پایة پونسیروس داشت. طبق نتایج به‌دست‌آمده، پایة نارنج در شرایط درون شیشه‌ای، مقاوم‌تر از پایة پونسیروس به تنش شوری بود و تحمل بیشتری در سطوح بالای شوری داشت.

بررسی سازگاری و پایداری عملکرد دانه ارقام گندم در اقلیم سردسیر و معتدل ایران

دوره 13، شماره 2، زمستان 1390، صفحه 41-49

مسعود بخشایشی قشلاق

چکیده این مطالعه به منظور بررسی سازگاری و پایداری عملکرد دانه ارقام آبی گندم نان الوند، الموت، زرین، نوید، آذر 2، سبلان، امید و بزوستایا، در قالب طرح آماری بلوک های کامل تصادفی و به مدت سه سال زراعی (89-1386) در شش شهرستان اجرا شد. در هر سال و در هر منطقه پس از برداشت، تجزیه واریانس ساده برای عملکرد دانه انجام و در پایان سال سوم در هر منطقه تجزیه واریانس مرکب (سه ساله) و در خاتمه تجزیه واریانس مرکب نهایی (سه سال و شش منطقه) انجام شد. برای تعیین پایداری ارقام از روش های لین و بینز، واریانس محیطی، اکووالانس ریک و واریانس پایداری شوکلا استفاده گردید. نتایج حاصل از تجزیه مرکب (سه سال و شش منطقه) نشان داد که اثر متقابل ژنوتیپ × منطقه × سال بر عملکرد دانه از نظر آماری معنی دار بود. بیشترین و کمترین عملکرد دانه در بین ارقام آزمایشی به ترتیب متعلق به ارقام الوند با 74/3 و آذر 2 با 72/2 تن در هر هکتار می باشد. نتایج حاصل از تجزیه پایداری به روش لین و بینز نشان داد که رقم زرین دارای کمترین واریانس درون مکانی در بین ارقام آزمایشی بوده و کمترین واریانس محیطی نیز متعلق به رقم آذر 2 است. نتایج حاصل از تجزیه پایداری به روش واریانس پایداری شوکلا نشان داد که کمترین واریانس پایداری شوکلا در بین این ارقام به ترتیب متعلق به ارقام زرین و سبلان می باشد. همچنین، نتایج حاصل از روش اکووالانس ریک نشان داد که رقم زرین دارای کمترین اکووالانس ریک در بین ارقام می باشد. جمع بندی نتایج حاصل از این بررسی نشان می دهد که ارقام زرین و سبلان از پایداری بالاتری نسبت به سایر ارقام مورد تحقیق برخوردار بوده و کشت آن در مناطق مورد مطالعه توصیه می شود.

ابر واژگان