دوره و شماره: دوره 28، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 151-317 

پارامتریابی و ارزیابی مدل اپسیم جهت شبیه‌سازی عملکرد و صفات فنولوژیک برخی از ارقام گندم، جو و تریتیکاله (مطالعه موردی: استان البرز)

صفحه 151-168

https://doi.org/10.22059/jci.2026.406960.2964

ثریا نوید، محمدرضا جهانسوز، سعید صوفی زاده

چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی کارایی زیر مدل‌های اپسیم (APSIM-Wheat و APSIM-Barley) جهت برآورد میزان تولید و مراحل فنولوژیک برخی از ارقام گندم، جو و تریتیکاله در استان البرز انجام شد.
روش پژوهش: ورودی‌های زیر مدل‌های اپسیم داده‌های خاکی، اقلیمی، گیاهی و مدیریتی بودند که جهت ثبت اطلاعات مذکور آزمایشی چهار ساله در دو بخش مزرعه‌ای و میدانی انجام شد. جهت پارامتریابی مدل و تعیین ضرایب ژنتیکی ارقام موردمطالعه، آزمایشی دوساله در مزرعه سازمان انرژی اتمی (سال‌ زراعی 94-1393) و دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران (سال زراعی 96-1395) در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با 14 تیمار (شش رقم جو، شش رقم گندم و دو رقم تریتیکاله) و سه تکرار انجام شد. با استفاده از داده‌های آزمایش مزرعه‌ای، ضرایب ژنتیکی ارقام شناسایی و مدل بر مبنای آن کالیبره/واسنجی شد. به‌منظور ارزیابی مدل، طی سال‌های زراعی ۱۳۹۷-۱۳۹۸ و ۱۳۹۸-۱۳۹۹ از مزارع کشاورزان نمونه‌برداری انجام شد. در شرایط واقعی کشت (مدیریت کشاورزان)، تعداد ۳۰ مزرعه جو و ۳۰ مزرعه گندم در استان البرز انتخاب گردید. از طریق پرسش‌نامه طیف گسترده‌ای از اطلاعات مشتمل بر تاریخچه مزرعه، عملیات کاشت، داشت، برداشت و چگونگی مدیریت مزرعه ثبت شد. هم‌چنین به‌منظور بررسی وضعیت رشد ارقام در مزارع انتخاب‌شده، از خاک و گیاه نمونه‌برداری شد.
یافته‌ها: نتایج شبیه‌سازی تاریخ گلدهی و بلوغ فیزیولوژیک با استفاده از زیر مدل‌های APSIM-Wheat و APSIM-Barley تطابق بسیار خوبی بین مقادیر شبیه‌سازی‌شده و مشاهده‌شده آزمایش در تمام ارقام موردمطالعه گندم، جو و تریتیکاله نشان داد و مدل توانست با دقت خیلی خوب (nRMSE˂10%) تاریخ‌های فنولوژیک را پیش‌بینی کند. در هر دو سال آزمایش مقدار جذر میانگین مربعات نرمال‌شده (nRMSE)، برای صفات عملکردهای دانه و زیست‌توده گندم، جو و تریتیکاله کم‌تر از 5 درصد بود، لذا مدل اپسیم توانست با دقت خیلی خوب مراحل عملکرد گیاهان را برآورد نماید. سایر شاخص‌های ارزیابی مدل (CRM، D-index و R2) نیز کارایی زیر مدل‌های مذکور را با کیفیت خوب تأیید کردند. تطابق مقادیر شبیه‌سازی صفات فنولوژیکی و عملکردی ارقام تریتیکاله بیش‌تر از گیاهان گندم و جو بود. تطابق مقادیر شبیه‌سازی‌شده صفات عملکردی نیز در ارقام جو بیش‌تر از گندم بود.
نتیجه‌گیری: بنابر نتایج این بررسی، براساس ضرایب ژنتیکی به‌دست‌آمده، با استفاده از زیرمدل‌های اپسیم می‌توان تاریخ‌های فنولوژیک و عملکرد ارقام را در سطوح مختلف رژیم‌های رطوبتی، کودی، تاریخ کشت‌های مختلف و غیره، در شرایط اقلیمی کالیبره شده بدون اجرای آزمایش‌های زمان‌بر و پرهزینه برآورد نمود. در این راستا استفاده از مدل زراعی اپسیم در پیش‌بینی، سناریوسازی و اتخاذ تصمیم‌های مدیریتی می‌تواند راه‌گشا باشد.

ارزیابی تنوع فنوتیپی و تعیین نوع نرعقیمی سیتوپلاسمی در برخی هیبریدهای تجاری ذرت علوفه‌ای مورد کشت در ایران با استفاده از صفات ریخت‌شناسی- زراعی و نشانگرهای PCR

صفحه 169-197

https://doi.org/10.22059/jci.2026.409816.2972

محسن همتی کمره، سیدمحمد مهدی مرتضویان، مریم گل آبادی، فاطمه امینی

چکیده هدف: هیبریدهای تجاری ذرت علوفه‌ای رایج در ایران، علاوه بر استفاده مستقیم در تولید علوفه، می‌توانند به‌عنوان منابع اولیه برای شناسایی نرعقیمی سیتوپلاسمی (CMS) و تشکیل جمعیت‌های تفکیک‌شونده در برنامه‌های اصلاحی آینده مورداستفاده قرار گیرند. این پژوهش با هدف ارزیابی تنوع فنوتیپی و وضعیت مولکولی سیتوپلاسمی هفت هیبرید تجاری ذرت علوفه‌ای و تعیین نوع CMS با استفاده از نشانگرهای اختصاصی PCR انجام شد. هم‌چنین، همخوانی نتایج مولکولی با فنوتیپ تاسل، تولید دانه گرده و پاسخ به خودگشنی بررسی شد.
روش پژوهش: آزمایش در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. صفات اندازه‌گیری‌شده شامل عملکرد علوفه تر و ماده خشک، اجزای عملکرد بلال (تعداد ردیف دانه، تعداد دانه در ردیف، طول و قطر بلال)، صفات مورفولوژیک (ارتفاع بوته، تعداد برگ، طول و عرض برگ و قطر ساقه) و صفات فنولوژیک (روز تا گلدهی نر و ماده، فاصله گلدهی نر و ماده و روز تا رسیدگی خمیری) بودند. ارزیابی مولکولی در نسل‌های F₁ و F₂ با استفاده از نشانگرهای اختصاصی CMS انجام شد.
یافته‌ها: نتایج تجزیه واریانس نشان داد به‌جز قطر بلال، تمامی صفات در سطح احتمال یک درصد بین هیبریدها اختلاف معنی‌دار داشتند که بیانگر وجود تنوع فنوتیپی قابل‌توجه میان آن‌ها بود. مقایسه میانگین‌ها نشان داد هیبرید P5  (مغان 704) در بیش‌تر صفات عملکردی برتری داشت. نتایج همبستگی و تجزیه علیت نشان داد عملکرد ماده خشک بیش‌ترین اثر مستقیم را بر عملکرد علوفه تر داشته و صفاتی مانند ارتفاع بوته و تعداد برگ بالای بلال بیش‌تر از طریق اثرات غیرمستقیم بر عملکرد تأثیرگذار بودند. تجزیه عاملی 85/88 درصد از تغییرات کل صفات را تبیین کرد و تجزیه خوشه‌ای هیبریدها را در سه گروه فنوتیپی قرار داد. برآورد پارامترهای ژنتیکی نیز نشان داد بیش‌تر صفات دارای وراثت‌پذیری عمومی بالایی هستند. بررسی مولکولی با استفاده از نشانگرهای اختصاصی PCR  نشان داد پنج هیبرید (P2، P4، P5، P6 و P7) دارای سیتوپلاسم نرعقیم نوع C و دو هیبرید (P1 و P3) و دارای سیتوپلاسم نرمال (N) بودند. نتایج مولکولی با ارزیابی فنوتیپی تاسل، بررسی دانه گرده و آزمون خودگشنی در نسل‌هایF₁  و F₂ مطابقت کامل داشت.
نتیجه‌گیری: هیبریدهای تجاری موردبررسی از نظر صفات مورفولوژیک، زراعی، فنولوژیک و نوع سیتوپلاسم دارای تنوع قابل‌توجهی بودند. شناسایی سیتوپلاسم CMS-C در بخشی از هیبریدها اطلاعات ارزشمندی برای غربال‌گری اولیه منابع نرعقیمی سیتوپلاسمی در برنامه‌های اصلاحی ذرت فراهم کرد. با این‌حال، استفاده از این مواد ژنتیکی برای استخراج لاین‌های مادری نرعقیم، لاین‌های نگهدارنده و والدین هیبریدهای جدید، نیازمند تشکیل جمعیت‌های تفکیک‌شونده، استخراج لاین‌های اینبرد، ارزیابی پایداری نرعقیمی و بررسی قابلیت ترکیب‌پذیری در نسل‌های بعدی است.

بهبود خصوصیات مورفولوژیک و عملکرد ژنوتیپ‌های عدس تحت تأثیر آمینو‌اسیدها در رژیم‌های مختلف آبیاری

صفحه 199-221

https://doi.org/10.22059/jci.2026.399438.2944

حیدر شریفی، سید علی محمد مدرس ثانوی، علی حیدرزاده

چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش محلول‌پاشی آمینو‌اسید پرولین و والین در بهبود ویژگی‌های مورفولوژیک و عملکرد دانه عدس تحت شرایط آبیاری کامل و تنش کم‌آبی انجام شد. اهمیت این موضوع در آن است که خشکی یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های تولید عدس در مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران است و استفاده از ترکیبات زیستی مانند آمینو‌اسید‌ها می‌تواند راه‌کاری مؤثر برای افزایش سازگاری گیاه و پایداری عملکرد باشد.
روش پژوهش: آزمایش طی سال‌های زراعی ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ در اراضی کوهین استان قزوین در ایران، در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی به‌صورت فاکتوریل اسپلیت با سه تکرار اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل دو سطح آبیاری (کامل و تنش کم‌آبی)، چهار ژنوتیپ عدس (سبزپردیس، بیله‌سوار، سپهر و FLIP 590) و سه سطح محلول‌پاشی (پرولین، والین و شاهد با آب مقطر) بود. محلول‌پاشی با غلظت یک گرم در لیتر در دو مرحله حساس رشدی (شروع زایشی و 10 روز پس از گل‌دهی) اعمال گردید. سطوح آبیاری و ژنوتیپ‌های عدس به‌صورت ترکیب فاکتوریل در کرت‌های اصلی و عامل محلول‌پاشی در کرت‌های فرعی قرار گرفتند. اقلیم منطقه آزمایش نیمه‌خشک با بارندگی محدود و میانگین دمای بالای فصل رشد بود.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تنش کم‌آبی کاهش معناداری در اغلب صفات ایجاد کرد، به‌گونه‌ای که زیست‌توده کل، وزن خشک بوته، به‌ترتیب ۳۵ و ۳۴ درصد کاهش یافتند. ژنوتیپ‌ سبزپردیس به‌دلیل زیست‌توده بالاتر (۱۵ درصد)، وزن خشک بوته (۱۱ درصد)، وزن خشک غلاف (۱۶ درصد) و وزن خشک دانه (۱۱ درصد) بیش‌ترین عملکرد دانه را در هر دو شرایط آبیاری کامل و تنش کم‌آبی تولید کرد و به‌عنوان بهترین ژنوتیپ معرفی شد. محلول‌پاشی پرولین و والین اثرات مثبتی بر کاهش خسارت تنش داشتند، به‌ویژه پرولین موجب افزایش زیست‌توده کل (۳۳ درصد)، وزن خشک دانه (۴۷ درصد) و عملکرد دانه (۳۰ درصد) شد. بیش‌ترین عملکرد دانه در تیمار آبیاری کامل همراه با محلول‌پاشی آمینو‌اسید در ژنوتیپ سبزپردیس به‌دست آمد (1341 کیلوگرم در هکتار) در حالی‌که ژنوتیپ FLIP 590 در همین شرایط 564 کیلوگرم در هکتار تولید نمود. به‌طور کلی، محلول‌پاشی امینواسید‌ها توانست عملکرد را بسته به ژنوتیپ و سطح تنش بین ۱۷ تا ۴۵ درصد افزایش دهد.
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد انتخاب ژنوتیپ سبز‌پردیس همراه با محلول‌پاشی پرولین می‌تواند به‌عنوان راه‌کاری پایدار برای مقابله با کم‌آبی، افزایش بهره‌وری منابع آبی و بهبود عملکرد عدس در مناطق خشک و نیمه‌خشک توصیه شود.

بررسی اثرات دگرآسیبی ساپونین و بقایای کینوا بر جوانه‌زنی و رشد گندم در شرایط آزمایشگاه، گلخانه و مزرعه

صفحه 223-240

https://doi.org/10.22059/jci.2026.399375.2943

منصور شاکری، حسین شمسی محمودابادی، معصومه صالحی، محمدعلی باغستانی میبدی

چکیده هدف: باتوجه به شورشدن تدریجی منابع آب و خاک در بیش‌تر دشت‌های کشور، پیش‌بینی می‌شود که به‌تدریج سطح زیرکشت کینوا، به‌عنوان یک گیاه شورزیست و متحمل به تنش‌های محیطی در مزارع کشور گسترش یابد. ازآنجایی‌که معمولاً در تناوب زراعی، گندم بعد از کینوا کشت می‌شود، بررسی اثرات دگرآسیبی بقایای کینوا بر جوانه‌زنی، عملکرد و سایر صفات مرفوفیزیولوژیک گندم ضروری و هدف اصلی اجرای این پژوهش بوده است.
روش پژوهش: پژوهش حاضر طی سال‌های 1401 و 1402 در قالب چهار آزمایش در مرکز ملی تحقیقات شوری (یزد) و تحت شرایط آزمایشگاه، گلخانه و مزرعه انجام شد. آزمایش‌های جوانه‌زنی به‌صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با دو عامل و سه تکرار در آزمایشگاه و اتاقک رشد اجرا شد. درصد جوانه‌زنی، سرعت جوانه‌زنی، میانگین مدت زمان جوانه‌زنی، درصد گیاهچه‌های نرمال، طول ساقه‌چه، طول ریشه‌چه و بنیه بذر پارامترهای موردبررسی در این آزمایش ها بود. هم‌چنین آزمایش‌ها بررسی تأثیر ساپونین و بقایای کینوا بر شاخص‌های رشد گندم به‌صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی با دو عامل و در سه تکرار در شرایط گلخانه و مزرعه اجرا شد. در این آزمایش‌ها، شاخص سطح برگ، تعداد خوشه در مترمربع، تعداد دانه در خوشه، عملکرد، وزن هزاردانه، وزن خشک، ارتفاع و شاخص برداشت اندازه‌گیری و موردبررسی آماری قرار گرفت. به‌منظور تفکیک اثر فشار اسمزی محلول‌های عصاره از اثر آللوکمیکال‌ها، یک شاهد با پلی‌اتیلن گلیکول 8000 نیز اعمال شد.
یافته‌ها: اثر بازدارندگی عصاره و پودر ساپونین و بقایای کینوا در اکثر صفات موردبررسی در آزمایش‌‌های جوانه‌زنی و رشد گندم در شرایط آزمایشگاه، گلخانه و مزرعه، در سطح احتمال یک‌درصد معنی‌دار بود. هم‌چنین میزان غلظت در تمام صفات موردبررسی در سطح احتمال یک‌درصد نسبت به شاهد معنی‌دار و با افزایش غلظت میزان تأثیر تیمار افزایش داشت. اثر متقابل نوع اندام و غلظت هم بر تمام صفات موردبررسی در سطح احتمال 1 درصد معنی‌دار بود. اثرات بازدارندگی ساپونین و اندام‌های مختلف کینوا بر گندم، در اکثر صفات رشدی مورد‌ارزیابی در شرایط گلخانه و مزرعه در مقایسه با نتایج آزمایش‌های جوانه‌زنی در آزمایشگاه ضعیف‌تر بود. هم‌چنین ناهنجاری‌هایی در تعدادی از بذرهای جوانه‌زده مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: این نتایج همگی بر خاصیت دگرآسیبی ساپونین و اندام‌های مختلف کینوا روی گندم دلالت دارد. لذا چنانچه در تناوب زراعی، گندم بعد از کینوا کشت شود، بقایای کینوا می‌توانند اثرات دگرآسیبی جدی بر جوانه‌زنی و رشد گندم داشته و عملکرد و تولید دانه و کاه را کاهش دهند.

تأثیر منابع زیستی و شیمیایی نیتروژن بر رشد، عملکرد و پروتئین دانه ارقام مختلف عدس در شرایط دیم

صفحه 241-264

https://doi.org/10.22059/jci.2026.408357.2970

عباس سلیمانی فرد، محمد حقانی نیا

چکیده هدف: با توجه به اهمیت کاهش مصرف کودهای شیمیایی نیتروژن، این پژوهش به بررسی تأثیر منابع مختلف نیتروژن شامل اثر باکتری­های آزسپیریلیوم، ازتوباکتر و کود شیمیایی نیتروژن بر صفات زراعی، فیزیولوژیک و عملکرد ارقام عدس پاییزه تحت شرایط دیم پرداخته است.
روش پژوهش: آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار، طی سال زراعی 1400-1399 در ایستگاه تحقیقاتی چرداول اجرا شد. فاکتورهای موردبررسی شامل چهار رقم عدس (کیمیا، گچساران، بیله‌سوار و توده محلی) و پنج سطح تغذیه‌ای شامل شاهد، تلقیح با آزوسپیریلیوم، ازتوباکتر، ترکیب هردو باکتری و مصرف کود شیمیایی نیتروژن بود. صفات موردمطالعه در این آزمایش شامل حجم ریشه، وزن خشک ریشه، ارتفاع بوته، تعداد شاخه اولیه، کلروفیل a و b، محتوای نسبی آب برگ، اجزای عملکرد، عملکرد دانه، عملکرد زیستی، شاخص برداشت و پروتئین دانه بود.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که بیش‌ترین غلظت کلروفیل کلروفیل a و b، محتوای نسبی آب برگ، رشد ریشه، ارتفاع بوته، شاخه‌دهی، تعداد دانه، عملکرد دانه، زیست‌توده، شاخص برداشت و درصد پروتئین دانه در تیمار کود شیمیایی نیتروژن و در رقم کیمیا مشاهده شد. با این­حال، در بسیاری از این صفات، تلقیح با باکتری آزوسپیریلیوم نتایج بسیار نزدیک یا برابری با کود شیمیایی داشت. از سوی دیگر، تلقیح با باکتری آزوسپیریلیوم در رقم کیمیا در صفاتی مانند ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، وزن صددانه و عملکرد زیستی تفاوت معنی‌داری از نظر آماری با تیمار کود شیمیایی نیتروژن نداشت.
نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان می‌دهد، اگرچه کود شیمیایی نیتروژن در افزایش صفات مورفولوژیک و عملکردی نسبت به سایر منابع مؤثرتر بود، اما بر اثربخشی آزوسپیریلوم، به‌عنوان جایگزینی پایدار برای کود شیمیایی نیتروژن در تولید عدس دیم نیز تأکید می‌کند. تلفیق رقم کیمیا با تلقیح آزوسپیریلوم به‌عنوان امیدوارکننده‌ترین ترکیب برای بهبود صفات اجزای عملکرد، به حداکثررساندن عملکرد دانه و افزایش محتوای پروتئین در دانه‌ها شناخته شد. اتخاذ چنین استراتژی‌های کوددهی زیستی می‌تواند نقش مهمی در تولید پایدار عدس، به‌ویژه در مناطق دیم که با محدودیت‌های آب و کود مواجه هستند، ایفا کند.

بررسی تنوع ژنتیکی اکوتیپ‌های بومی سیاه‌دانه (Nigella sativa L) با استفاده از نشانگرهای مورفوفنولوژیک

صفحه 265-281

https://doi.org/10.22059/jci.2026.383659.2903

مهدی حدادی نژآد، حمیدرضا فنایی، نادعلی باقری، مانی معرفت زاده خامنه، نوشین رحمانی

چکیده هدف: گرایش جهانی به گیاه‌درمانی مسئله حفاظت از گونه‌های دارویی در تمام نقاط جهان را پر اهمیت کرده است. یکی از چالش‌های توسعه سیاه‌دانه عدم شناخت صفات مؤثر در بهبود عملکرد و نبود جمعیت یا رقم اصلاحی دارای ویژگی‌های زراعی مناسب با شرایط اکولوژیک مناطق کشور می‌باشد. این پژوهش با هدف بررسی تنوع ژنتیکی اکوتیپ‌های بومی سیاه‌دانه با استفاده از نشانگرهای مورفوفنولوژیک و معرفی نمونه‌های مناسب کشت در منطقه کرج انجام شد.
روش پژوهش: تعداد 20 اکوتیپ بومی در قالب طرح آزمایشی بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1401-1400 در مزرعه پژوهشی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر ارزیابی شد.
یافتهها: تجزیه واریانس تنوع بالایی بین اکوتیپ‌ها از نظر صفات فنولوژیک (تعداد روز تا گلدهی و رسیدگی)، ارتفاع بوته، عملکرد و اجزای عملکرد (تعداد فولیکول در بوته، تعداد بذر در فولیکول و وزن هزاردانه) نشان داد. در مقایسه میانگین‌ها براساس آزمون چند دامنه‌ای دانکن (احتمال 5 درصد) بیش‌ترین عملکرد دانه در اکوتیپ‌هایی ثبت شد که بیش‌ترین قطر طولی و عرضی فولیکول، تعداد فولیکول در بوته، تعداد دانه در فولیکول و وزن هزاردانه را داشتند. کم‌ترین و بیش‌ترین عملکرد دانه مربوط به اکوتیپ‌های TN-82-191 (946 کیلوگرم در هکتار) و TN-82-750 (1749 کیلوگرم در هکتار) با اختلاف 88/45 درصدی بود. هم‌چنین اکوتیپ TN-82-750 نسبت به میانگین عملکرد به‌دست‌آمده از برتری 078/26 درصدی برخوردار بود. عملکرد دانه همبستگی مثبت معنی‌داری با صفات طول فولیکول (67/0)، تعداد فولیکول در بوته (84/0) و تعداد بذر در فولیکول (60/0) داشت. براساس تجزیه خوشه‌ای اکوتیپ‌ها در سه دسته متمایز گروه‌بندی شدند. در گروه اول اکوتیپ‌های دیرگل و دیررس با تعداد انشعاب ساقه، ارتفاع بوته و قطر فولیکول بیش‌تر قرار گرفتند. در اکوتیپ‌های گروه دوم بیش‌ترین عملکرد دانه مشاهده شد که احتمالاً با طولانی‌تر بودن دوره بین گلدهی و رسیدگی دانه (دوره پرشدن دانه) مرتبط بود. در تجزیه به عامل‌ها سه عامل نخست 90/73 درصد از تغییرات را توجیه نمودند که به‌ترتیب عامل صفات مورفوفنولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد و شاخص رشد طولی نام‌گذاری شدند.
نتیجه‌گیری: در این مطالعه، اکوتیپ TN-82-750 به‌عنوان نمونه زودرس، TN-82-691، TN-59-224 و IPK میان‌رس و TN-59-254 دیررس با عملکرد بالا شناسایی شدند. به‌نظر می‌رسد این اکوتیپ‌ها می‌توانند برای مناطق با فراهمی آب و نهاده‌های موجود قابل توصیه باشند. به‌طور کلی، بین اکوتیپ‌ها تنوع ژنتیکی بالقوه بالایی مشاهده شد که با توجه به بومی‌بودن و سازگاری بالا می‌توان از آن‌ها به‌عنوان منبع ژنتیکی ارزشمند در برنامه‌های به‌نژادی استفاده نمود.

بررسی اثرات تنها و جمعی محلول‌پاشی اسید آمینه و قارچ‌های مایکوریزا بر برخی خصوصیات بیوشیمیایی گیاه بابونه آلمانی (Matricaria chamomilla L)

صفحه 283-301

https://doi.org/10.22059/jci.2026.401899.2949

مهدی طاهری اصغری، سعیده صلواتی، سید رضا میرعلیزاده فرد

چکیده هدف: بابونه، متعلق به تیره آستراسه بوده و از زمان‌های گذشته به‌عنوان یک گیاه مشهور در جهان شناخته شده است. این گیاه با داشتن خواص ضدالتهابی اثبات شده و توانایی آن در بهبود زخم، اغلب در طب سنتی مورداستفاده قرار می‌گیرد. هدف از انجام این آزمایش، بررسی اثرات محلول‌پاشی حاوی اسیدهای امینه و تلقیح با قارچ­های مایکوریزا بر کلروفیل a، b و برخی ترکیبات مهم همچون کامازولن، آلفا بیزابولول و بیزابولول اکساید آ در گیاه دارویی بابونه آلمانی بود.
روش پژوهش: آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک‌­های کامل تصادفی با سه تکرار طی سال‌های زراعی 1401-1400 و 1401-1402 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل قارچ مایکوریزا در چهار سطح (شاهد- عدم تلقیح-، Funneliformis mosseae، Funneliformis etunicatum و Rhizophagus irregularis) و تیمار دوم محلول‌پاشی اسیدظ آمینه آمینول فورته در چهار سطح (شاهد- عدم مصرف-، 2/0، 3/0 و 4/0 درصد لیتر آب) در دو مرحله رشد رویشی و شروع گلدهی بودند. صفات اندازه­گیری‌شده شامل ارتفاع گیاه، عملکرد ماده خشک، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل، درصد و میزان تولید کامازولن، آلفا بیزابولول و بیزابولول اکسایدآ بود.
یافته­ها: نتایج نشان داد اثر محلول‌پاشی اسیدآمینه آمینول فورته بر ارتفاع گیاه، درصد و عملکرد کامازولن و عملکرد ماده خشک درسطح 1 درصد معنی‌دار شد. هم‌چنین اثر تلقیح مایکوریزایی نیز بر نسبت کلروفیل a به b، ارتفاع گیاه، درصد و عملکرد کامازولن و عملکرد ماده خشک درسطح یک درصد معنی‌دار شد. اثر برهم‌کنش محلول‌پاشی اسید آمینه آمینول فورته و تلقیح مایکوریزایی بر بیزابولول اکسایدآ، آلفا بیزابولول، کلروفیل کل و کلروفیل a در سطح یک درصد و بر کلروفیل b در سطح پنج درصد معنی‌دار شد. محلول‌پاشی موجب افزایش در ارتفاع گیاه، ماده خشک تولیدی و کلروفیل گردد. از بین تیمارهای مختلف محلول‌پاشی اسید آمینه، تیمار 4/0 درصد تأثیر بیش‌تری نسبت به بقیه تیمار­ها داشت. هم‌چنین قارچ­ مایکوریزا F. mosseae بهتر از بقیه گونه­ها بود و توانست باعث افزایش 11 درصد در میزان کامازولن شود. دو تیمار استفاده‌شده احتمالاً یک اثر هم­افزایی بر هم داشته­اند، به­طوری­که اثر برهم‌کنش محلول‌پاشی اسید آمینه (4/0 درصد) و قارچ مایکوریزا (F. mosseae) بیش‌ترین آلفا بیزابولول و بیزابولول اکساید آ (یکی از ترکیبات مهم اسانس گیاه بابونه آلمانی) موجب شود و به‌ترتیب باعث افزایش 126 و 51 درصدی این ترکیبات نسبت به شاهد (بدون محلول‌پاشی و بدون تلقیح) شود.
نتیجه­‌گیری: براساس یافته‌­های این پژوهش تلقیح گیاه بابونه آلمانی با قارچ مایکوریزا احتمالاً توانسته است یک رابطه همزیستی با گیاه برقرار کند و بر خصوصیات آن مؤثر گردد. نتایج نشان داد ترکیبات اسانس نیز تحت تأثیر تیمار­های اسید آمینه و مایکوریزا بهبود یافته‌اند که این نتیجه می­تواند راه­گشای استفاده از کودهای بیولوژیک و ترکیبات طبیعی به جای کاربرد کودهای شیمیایی باشد.

گروه‌بندی لاین‌ها و هیبریدهای طالبی براساس آزمون تمایز، یکنواختی و پایداری

صفحه 303-317

https://doi.org/10.22059/jci.2026.404517.2956

محمد سجاد یگانه امین، محمود لطفی، حسین رامشینی، بابک درویشی

چکیده هدف: طالبی (Cucumis melo L.) به‌عنوان یکی از محصولات مهم کشاورزی در بسیاری از نقاط کشور کشت می‌شود و سهم بالایی در سبد خانوار ایرانی دارد. اصلاح بذر طالبی در پردیس ابوریحان طی سال‌ها به‌عنوان بخشی از یک برنامه جامع اصلاحی، با هدف بهبود ویژگی‌های زراعی و کیفی این محصول در حال انجام است. این پژوهش با هدف تهیه شناسنامه و تعیین وجه تمایز شش رقم هیبرید تولید شده داخلی به‌همراه 14 لاین والدینی آن‌ها از طریق بررسی دقیق صفات مورفولوژیکی و فنوتیپی آن‌ها براساس براساس دستورالعمل‌های UPOV  (اتحادیه بین‌المللی برای حفاظت از انواع گیاهان) انجام شد
روش‌پژوهش: در این پژوهش ارقام هیبرید طالبی و لاین­های والدینی آن‌ها به‌همراه شش رقم شاهد تجاری در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار کشت و براساس دستورالعمل آزمون تمایز، یکنواختی و پایداری موردبررسی قرار گرفتند. داده‌های جمع‌آوری‌شده کمی با روش خوشه‌بندی و داده‌های کیفی با آزمون کروسکال-والیس تجزیه و رتبه‌بندی شدند تا تفاوت‌های ژنوتیپی و تنوع ژنتیکی میان لاین‌ها و هیبریدها مشخص شود.
یافته‌ها: نتایج آزمون نشان داد که لاین‌ها و ارقام موردمطالعه از نظر ویژگی‌های موردارزیابی از جمله سفتی گوشت، رنگ گوشت، تراکم چوب‌پنبه سطح پوست، عمق شیار، جای گلگاه، جداشدن میوه از دمگل، شکل میوه تفاوت معنی‌داری با یکدیگر داشتند. هم‌چنین، تحلیل خوشه‌بندی تأثیر قوی والدین بر ویژگی‌های هیبریدها را نشان داد و تنوع ژنتیکی قابل‌توجهی در میان ارقام و هیبریدهای مختلف مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش علاوه بر توصیف دقیق هیبریدها و لاین‌های موردمطالعه، می‌توانند مبنای تصمیمات بعدی برای توسعه ارقام جدید و اصلاح بذر طالبی در ایران و سایر مناطق مشابه قرار گیرند. هیبریدهای H148، H164 و H167 به‌عنوان هیبریدهای برتر از نظر ترکیب ویژگی‌های کمّی و کیفی شناسایی شدند که در صورت موفقیت در آزمون‌های پایداری و سازگاری می‌توانند به‌عنوان رقم‌های تجاری معرفی گردند. این هیبریدها علاوه بر عملکرد بالا، از ویژگی‌های مطلوبی همچون مقاومت به آلودگی‌های ویروسی و داشتن ویژگی‌های ظاهری و کیفیتی ممتاز برخوردار بودند.